![]() |
![]() |
|
| علم حق و عدالت نتیجه ی طولِ تاریخِ بشریت و ثمره ی زمان است |
|
بشر را بايد از چنگال ترس خلاص كرد. مردِ آزاد به هيچ امري كمتر از مرگ نمي انديشد و حكمت او تفكر دربارة مرگ نيست بلكه تفكر دربارة زندگي است. گم گشتگي عمومي، بيش از ناتواني فكري انحطاط و ناامني مداوم پديد مي آورد.
"حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
زندگي حركت است و حركت از دروازة انديشه توانا بسنده است. مهمترين لحظه حيات بشر وقتي است كه خود مورد قضاوت است بدين ره آورد و از روي مروت و دادگري به روان راستي و درستي سوگند ياد كنيم تا به سازندگي جامعه اي وراء انديشه ها بكوشيم. ميخواهيم بر سست ضعفهاي خود بياري توان قدرتهاي خويش چيره شويم، ميخواهيم پايگاه و موقعيت خود را در جهان خارج نيز مشخص كنيم و راه داوري بي سودا و سود و تفكر فعال و بينش فلسفي از راه تكامل آزادانة هستي را به چنگ گيريم تا با الگوي ساخته تجربه شده مشكل آينده آغازي بي پايان را بررسي كنيم، انشـاء تن و روان براي جواناني كه در عصر هيجان زده زندگي ميكنند و هـر گونه اعمال قهرماني از آنان گرفته و هرگاه به اعتياد و گوشه گيري و بي بند و باري آنانرا مبتلا ساخته يك راه جديد و بنياني است و روش درست انديشيدن است، كمتر مليتي است كه بتواند آرمان انشاء تن و روان را درك كند، بر اين آهنگ بايد پرترين توانائي را زينت درخشان آئين فرهنگ نژادي و فلسفة خاك و خون ايرانزمين به ياري گيريم.
"حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
همراهان، راهدانان پردرك از زمان "حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
زندگي با جوشش انديشه آغاز و با خاموشي آن تمام ميشود، براي اين مبنا حد فاصل بين اين جوشش و خاموشي زندگي است. دنيا مال انسانهاست، انسانهائي كه هستند و آنها كه بعدها خواهند بود. دشمن با زبان شمشير ميگويد پس بايد با همين زبان با او سخن گفت تا به اطاعت اصالت معنا و انديشيدن آگاهش نمود. در زمانه ما بشر به جوي آبي آلوده ميماند ولي بايد براي درك زمانه و تضادهاي بي اساس كه قوت حقايق را ربوده چون اقيانوس باشد تا جويهاي آلوده و كثيفي كه وارد آن ميشود او را نيالايد. "حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
(هنرسراي گهرنماي خانواده)
"حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
ميليونها كودك در انتظار زندگي بهتر، فرزندان امروز و معماهاي فردا "حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
وسـايل ارتباط جمعي رسالت خود را در بالا بردن انديشه ها و پيدايش دوستيهـا و همبستگي هـا از ياد برده و نه تنها به دانش و شناخت انسانهـا چيزي نمي افزايند بلكه موجبات گمراهي و فريب آنان را نيز فراهم ساخته و فرديت و اصالت بشر را از ميان برده اند. به طـور كلي ما الآن يك مطبوعات استعماري داريم كه اين مطبوعات استعماري بر شهرتهاي منطقه اي كار ميكند و هيچگونه از ابعاد فكري بين المللي اصلاً اطلاعي ندارند يعني هيچگونه نتوانسته اند شخصيتهاي بين المللي آماري داشته باشند البته ما توهين مستقيم نميكنيم بلكه براي سازندگي انتقاد ميكنيم و اين توهـين نيست و براي اين مسئله بايد بطوركلي شرط هائي راكه براي فكر و بازده فكري داريم بر اين پايه است كه خبرنگار بايد از دل ملّت صحبت كند و بايد نيازهاي ملي را بگويد و معلومات روزانه مردم را بالا ببرد. در سطح جهاني ما چنين اطلاعاتي را نداريم هر چه كه بر روي زبانها هست مطبوعات مطرح ميكنند.
در شهر كوچك امروز بهايم چقدر است؟ "حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
« اين زنان بودند كه اولين فرمان آزادي را در سند الهي بر روي زمين خاكي امضاء فرمودند»
"حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
« به مردم ميتوان معناي وجودشان را آموزش داد»
"حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
كـلام من و تـو آزادي و يگانگـي تمام انسانهـاست، بر ايـن اساس تمـام پـديـده ها بايـد در خدمت و تأمين كننـده ايـن آزادي و يگانگـي باشـد. طبيعت، دانش، هنر، موسيقي و انديشـه ها بـا قـدرت شگرف خود مـا را يـاري خـواهنـد داد. اگر قـدر و تـأثيــرشـان را بشناسيـم و از آن درست بـهـره گيريم و نيك ميدانيـم كه عامل مهم بهره گيري درسـت از پديده ها عدم وابستگيهاست.آزادي هيچوقت زيادي نيست و هميشه كلمه آزادي با كلمه مبارزه هـمراه بوده است. اگر ملت فرانسه آنچنان ملتي بود كـه صداي اعتـراضش بوسيله دولت با دود باروت خفه ميشد، آيا ميتوانست پس از اشغال فرانسه بوسيله سربازان آلماني دشمن را با ايجاد نهضت مقاومت بستوه آورد؟ من با تو كه در آغاز كلامم توانايت خطاب كردم هستم.
"حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
"حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
من و تو قرنها براي نابودي خود تلاش كرديم، خود و ديگران را استثمار كرديم، دروغ گفتيم و شنيديم، قرنها خوابيديم، بي تفكر نفس كشيديم، قرنها تلاش كرديم تا انرژي فرهنگيمان را از دست بدهيم. همة اين بلاها را خودمان بر خودمان آورديم. اين زمان ديگر خسته ايم واقعاً خسته، خالي هم هستيم. نبايد سالهاي آينده را بطومار گذشته مان اضافه كنيم. ديگر نمي خواهيم خود را نابود كنيم، ميخواهيم بيدار باشيم، ميخواهيم براي برخورداري از فرهنگ غني، انرژي فرهنگيمان را توسعه دهيم. ما از اين پس استثمار نخواهيم شد و كسي را هم استثمار نميكنيم. اينهـا هستند خواستهاي ما،كه بايد و مجبوريم بدستشان آوريم و اينكار را خواهيم كرد. خواستهاي من و تو بيشمار نيست تا نيرو و انرژيمان را تجزيه كند و در نتيجه موجب شود به هيچيك از آنها نرسيم . هدف ما تنها يك چيز است: جامعه اي كه شالوده اش منطبق با برنهادهاي پيشرفته و رو بنايش پاسدار اصول انساني و تفكر آزاد و حامي رقابت انديشه هاست. شالوده و روبناي جامعه ما انسانها را ارج ميگذارد و ميشناسد. آنهائي را هم كه قدري از اين اصول بدورند ميسازد بدون آنكه از ميانشان بردارد. من و تو تا آنزمان كه به هدفمان نرسيم با آرامش بيگانه ايم و آنرا نمي خواهيم چون آرامشي كه گفته ميشود بستگي كامل بموقعيت زماني و مكاني دارد. بي شك جامعه ما و افرادش مفهوم واقعي آرامش را بما القاء خواهند كرد. و همه انسانها با تمام وجودشان آنرا لمس خواهند كرد. ما با آرامش مخالف نيستيم. در حال با آن بيگانه ايم ولي آنرا هم بدست خواهيم آورد. "حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
راه ما فارغ از رنگهـا و نيرنگها است. او سياه و زرد و سفيد نمي شناسد، فقط به رنگ خون توجه دارد و همه خونها را پاك ميداند اگـر آلودگي هست در انديشه هـاست. فلسفـه راستين ما براي سالم سازي انديشه ها هيچ چيز را به آنها تحميل نخواهد كرد بلكه فقط به سالم سازي روابـط و محيط خواهد پرداخت. چون در يك محيط با روابطي سالم انديشة غير انساني مجال نضج گرفتن نخواهد داشت.
"حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
حقيقت يك نيروست، اما انسان در لحظه هاي نادر بدرك آن توفيق مي يابد، زيرا تا آنجا حقيقت است عذاب مي بيند و بايد شكست خورد. همينكه حقيقت پيروز شد، ديگران به آن مي پيوندند. "حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
در جهان امروز و روابط خاص سياسي و اقتصادي و تداخل فرهنگهـا پذيرش بسياري از آراء و نظرات پيشگامان عقيدتها نـه تنهـا درخور تأمل است بلكه با توجه به روابط انسانها، نزديكي فرهنگهاي متفاوت بيكديگر، تمايل ملتها به پيشرفت روز افزون و… ناگزير به پس زدن و رد بسياري از نظرات هستيم. "حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
انسان آگاه كسي است كه به ارزش زنده ماندن و تحرّك واقف است. اصـل حركت را نه بطـور افزار وار « مكانيـكي » بلكه همچون يك انگيزش، يك حيات خلاّق و يك كارمايـه ي ذاتي بايد تلقي كرد، « عاطفه انساني براي او قدرت ذاتي انسان است »، يعني قدرتي است كه پرتوان در راهش تلاش ميكنند. انسان آگاه همواره زير درفش انسانيت با تمام نيروي فكري و فيزيكي خود به همه انسانها و در نتيجه بـه خود خدمت ميكند. او تحرّك دارد، با هدف مي انديشد و فقط انسانهـا را دوست دارد، او بـا درك و پـذيرش راه راستين تـوانسته براي زنـدگي خود جهتي انتخاب كنـد، سمت مورد نظـر او هـم بي شـك جهتي انسـاني براي انسانهـاست. او با اين مهم (سمت گيري انساني) كـه نمايانگر تقويت اراده و سلامت و روان اوست شـالوده تحولاتي همه جانبه را در اختيار دارد و قـادر به اعـدام واژگونگي ها (دوگانگي شخصيت و روان، كردار و گفتار، موجود و بايستني) و تضادها و خواب آلودگيها....بوده و براي هر نوع دگرگوني انساني، هميشه بيدار باشد و پاس خواب آلودگان را ندهد. با ايمان كامل به ارزش و تأثير عامل زمان نه مايلم زمانـم را بي جهت از دست بدهم و نه قصد اين دارم كه زمان تو را بدزدم. "حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
دوستانم: تنها راه نجات ملت ايران از بحران زمانِ فراگردمان، انقلاب فرهنگيست. در انقلاب فرهنگي تجزيه و تحليل ايسمها و مكاتب سياسي است. "حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
شما در مرحله خاصي و بشريت در مرحله خاصي قرار گرفته است, آنچه که بايسته است اين است که آدم از مجموعه سخناني که بايسته بوده است در وجودش باشد نقاطي از وجود خود را به مرحله بروز نشان داده است که آنرا زبان مي نامند که زبان يکي از اعضاي بدن است و در زبان است که کلام شکل آوا به خود مي گيرد و شکل آواست که بيان امر را جاري مي کند ز انجا که نتوانند بيان ادب کنند, برگزيدگاني در ميان مردم و از بين مردم انتخاب مي شوند که بايسته است از آنان پيروي کنند. در مرتبه اول آنچه که شايسته است اين است که تکاليف شما بر قومي است, بر مردمي است که شما را مکلّفان عباد مي کنند, فرصت براي مردمان ايران آنچنان است که شايسته شوند به صورت مکلفان عباد که کار بر روي اين زمين بسيار است, بر روي زمين آدمها به روي هم مي ايستند, يکباره و يکپارچه بايد شوند, بپا و قابيل وجود بايد شوند تا بتوانند به اصالت معناي وجود درآيند, براي همين بوده است که فرمان چنين است که شما اين بدانيد و بر ديگران نيز بخوانيد. آنکه کلام را آفريد, کلام غيب است, غيبِ کلام وسعتِ دو عالم است, آدم در وسعت عالم به کوچکترين است گر به کلام درآييد, بزرگترين قرار مي گيرد. کنون لحظه ايکه شما برقرار شديد اينست که عالمِ غيبِ کلام, عالمِ کلام يا باني و معاني و معنا با صورت يکي شود, برگزيدگان امر نمي دانستند که عالم غيب چيست, مُسلم به عالم غيب بودند, برگزيدگان حکم که حکم مراتب خلقت است و خلقت خالقِ خلق است, خلق را گر به تحدّي کلام آوريد, "خ" خا شود, خالق است, رمز آن خدا آدم, خدا بنده, خدا الله است, الله شيطان که صورتان عالمند, گر به مومن واقع باشند و مومن باشند و مُسلِم باشند, خدا آدم خدا بنده خدا الله اند و به صورت ديگر الله شيطان آدمند که در بين شيطان و آدم, "نا" قرار گرفته است که نادَم و نادِم و به سويه ديگري الله شيطان, که "اَل" نام خداست, "ه" گر به شين وصل شود, هَش و هوش شود و هوش گر آن شين به " نَگ" آيد شَنَگ شود که اين کثرت عالم است, کثرت عالم در ميان است, دو سويه عالم يکتاست, اسفلترين آن با اعلي عليين در اسفل السافلين يکتاست, آنجا که مرتبه اعلاست کرسي نشين عرش واقع مي شود و کرسي نشين عرش آن مي آفريند که کس نتواند و آنکه آفرينش مي کند, بر آنجا روان امر مي کند که بکارد که اسفل السافلين است, گر شايستگان به اسفل السافلين زاعلاي عليين درآيند شايسته اند, دانه را ببينيد که چگونه فصول را پشت سر هم مي گذارد يگانه مرتبه مراقبت و پشتيباني و نگهداري است که او را به نقطه دانه مي رساند, حوادث ميان آن اين باشد که دانه اول دانه ايست که آفريده شده است, گر به حوادث درآيد و برقرار شود بايد که خود به دانه برساند زانجا که به دانه رسانيد, دانه همان دانه است, دانه اول آفريده شده است, دانه دوم در آفرينش مراحل خود خالق را مي شناسد, خالق خلق, "خ" "خا" خالق. پس سر برون مي کند زخاک و بر حوادث پيروز و فيروز مي شود, ويران مي کند آنچه که ناشايسته است تا همان دانه شود, آدميان که نبايد در ميان واقع باشند, که نبايد خود ويران کنند, نمانند تا بدانجا رسند که فنا في الله است که لقا الله بر آنها واقع شود, آدم که بايد به خدا رسد, تمام حي علي خير العمل و تلاشي که آدميان مي کنند دانه به دانه رسيدن است. رسول الله, رَس اول الله است, الله اکبر اِلَل ها کبر, اَبَر هِي ميم, قا در قطاف قُدّوس, قوانين قلوب قضا قويل. قيامت برچيدن ميوه عالم است, ميوه عالم کلام است و کلام بايسته وجودست, رَس که رسول الله بر آن واقع مي شود, رَس امر به رسيدن است و رسيدن به خاتم کلامست, ميوه کلام اول است و اول الله, که اول را مي آفريند پس حکم شد بر زناي محمد که برآيد زخود و بر مردم اسفل درآيد, محمد عرب نيست زِپيش خلقت کلام بوده است, گر به صورت آيد حکم مي شود که به آن زبان اسفل السافلین سخن بگويد, آنانکه ملحد و مشرک بودند, آنانکه زچشم آفريده چشم را نمي دانستند, آنانکه به گوش آفريده گوش را نمي شناختند, مصروف مي کردند و صرف مي کردند چشم و گوش خود را, آنانکه علم اول نمي دانستند, همين قدرت خالق است, آنجا که نمي توانند و قادر به توان آن نيستند, ز اسفل چون به خاک ريزد, دانه امر را آنچنان به بار آورد که عظمت را نشان دهد, گر کثرت را که نگاه کنيد, کثرت يک دانه است زانجايي که مي خواهد به واحد وجود درآيد, به واجب الوجود درآيد, به احد درآيد, يکتاست. و چون قادر به قدرت عقل و عقل اول نيست, کثرت آفريده مي شود تا مجموعه ها يکتا شوند به حکم کلام درآيند که همه عاقل باشند, تفاوتي بين اين دو اختلاف نيست, خالق مي آفريند, خلق به کثرت ز واحد مي برد که يکتاست, آنجا که بايد بدانيد, رس را بدانيد که رسول اول الله است, پس اول را مي آفريند, پس به اول واقع مي شود, اختيارست که واقع وجود مي شود, گر آنان که بينات مي خواهند, بايسته است که بگوييد که يک کلمه آفريده شده است بينات, بينات را بين اَبين بينه را بخوانند, باطلانند که چنين مي خوانند و رمز آنان همان است که بدانيد, خاخامهايي که عيسي مسيح را مصلوب کردند, باطلي مي آيد که خُم خامنه ايها هستند که همان خاخامها, همان خاخامهايي هستند که عيساي زمانه را که يکسانه وجود رسولان است, باطل مي کنند و خود باطل را جاري مي کنند ولي حکم خالق اينست که که پيش در خلقت درآيند, خون آنان خون جان بندگان مي شود, خون جان مکلفان عباد مي شود, باطل هميشه به همگان بوده است, آفريده باطل اينست که بدانيد باطل عاطل است, باطل بروز مي کند تا حق آشکار شود و حرف حق اين بايسته که بدانيد گر نور را به خدا امر مي شود که خدا نور است, حکم کلام است و چون مخلوق خواهند که خدا را بشناسند پس به تاريکي درمي آيند پس اضداد را واجب الوجود است, براي همين بوده است که فرموده شد دست به درخت ميان مزنيد که اَلَر رمز ابراهيم است, رموزات را رسولان ندانند, زانجا که مي خوانيد الف لام ميم چنين نباشد, . . . . است زانجا که اَلَر به اَ ل مِ يکسان است که رمز قرآن مومنين مي دانند اُم الکتاب را مي گويم که بر اسفل مردمان مشرک و ملحد و کافر فرستاده مي شود, اين آيت عظمت است که کنون همان مشرکانند و ملحدان و کافران که ز دو عالم ز پوسته اين دو عالم, باز عالم ديگري کنند, عالم کلام ز غيب حضور امرست, حکم است, حکم آيت پنهان ز بيت المعمور است, که اين بيت العتيق که آثار آيت آن بوده است گرفته خواهد شد و گرفته شد, قدم اقاويل قرار قديم, اين قراري بوده است که واقع شود, پس باطل اثبات مي خواهد, باطل بينات مي خواهد ولي حکم روشنايي را ببينيد زانجا که محمد رسول الله را مي گويد که بخواند, خواندن نمي داند, بيناتي نمي خواهد زانجا که محمدا عبده و رسوله است, محمد رسول الله را مي خواند که مي گويد همه عبد خدايند. باطلانند که بينات مي خواهند, نوّاب را مي خواهند که بشناسند هرگز که نتواند باطل بشناسد گر مي خواهد که بشناسد, نواي بسم الله الرحمن الحيم را بشناسد که نوّاب است, کنون حکم م الله است.زانجا که به نامش مي خوانيد, رحمانش مي خوانيد, قهر و رحمانش غُفران است, زانجا که مهربانش مي خوانيد و رحيم, فرقان است, فرقان حق از باطل است, حق تنهاست, عظمت حق اينست و باطل گر به کثرت درآيد يگانه مرتبه وجودش اثبات است, مي خواهد که رها باشد و مطلق باشد که اين بدانيد آنکه اثبات را آفريد, آنکه مطلق و آزاد را آفريد, به همين است که به قرآن مُطَلِّقه و طلاق دارد مي شود که مطلق نباشد, زانجا که آداب نافرمانيست شيطانيد, بخاطر همين اسن که شيطان مقربانند, الله شيطان آيتش همين است که هي الله را به ش و شين که زشتي هاست وصل مي کند. برقرار بوده است که آيات امر صادر شود, عالم حضور کلام است, باطل که خُم خامنه ايها هستند بدانند که گر کلام نشناسند به کلام امر درمي آيند که کل طول اين زمان است و ايرانيان واقف بايد باشند که مکلفان عبادند همگان, زانجايي که بي ايماني درمي آيد ايمان حکم مي شود, زانجا که امر آخوند را مي خوانند آخون دال وجودش مي شود. خاخامها خون مي ريزند, خون عيسي مسيح عيسي روح الله را مي ريزند و روزي به روح الله در مي آيند و همان خُم که خا خوانده شد خام خاخام خامنه ايها هستند, مکلفان عباد را به باطل مي کشند, تنبيه آنان همين است که گمراه باشند, کلمه اي گوييند که زخود گويند, باطل اينست که کلام را مي گويد زخود نمي گويد, چون کَنِه ماند که به پشت گوش چسبيده باشد, کار مکلفان عباد ايران بسيار است که کنون دين نيست چون دين به زبان باطل به اديان رفته است, شما را جنگ با کسي نيست, باطلانند که شما را به اين سويه و آن سويه مي کشانند, کاروانسالار خود را نمي شناسند, اين چه مجوزي است که شما انتخاب مي کنيد, چه اجازه اي داريد که شما انتخاب مي کنيد آنچه را که نمي دانيد انتخاب کنيد, چه اجازه اي بر شما داده شده است که سوال کنيد. گوش نداريد که بشنويد, انسان حيوان نيست, انسان مراتب کلام را در عالم درون مي پيمايد زانجا بداند عالم پنهان درون که خروج مي کند اين دو عالم است, که اين بدانيد آنچه که آفريده شده است و آنچه که به کلام است و آنچه که به معانيست و باني و آنچه که به صوراتنند که مي آيند و مي روند, جسمان معاد و جسمان کلامند, آن دست يسار است آن يسار است که آفريده است, به يک اشاره آفريده است که نظر کنون بر آن واقع است, نظر برگردد, اشارت نيز نباشد و آنچه که به کلام است و آنچه که به جسمان معادست نباشد, گوش داده شده است که زگوش اطاعت امر کنيد, زگوش ببينيد آنگاه ديده که باز مي کنيد به حکم تسليم سربگذاريد, بنگريد که شما زکجا آمده ايد که آمدن خود ندانيد, چون دانه مي ماند که گر به حکم کلام که بشکافد ريشه و تنه و برگ و ميوه, تا ميوه شويد که ميوه شما رفتن است که بدانيد به کجا مي رويد, حکم تکليف است که بايد به دانه رسيد, لقاء الله بر شما واقع شود, قيامت زمبدا امر بوده است بر هر ذره زِهَر ورق زِآدميان و در پس مراتب خلقت آن قيامت واقع بوده است, کنون حکم بيت المعمور است. اجازت نيست بر شما که سوال کنيد چون سوال نمي دانيد, گر مي خواهيد که سوال کنيد به کلمه اي سوال کنيد که سوال شما اول باشد, اين رمز رسول الله است, گر اجازه به مردم داده مي شد, مردم توان انتخاب را بر عيساي روح الله نداشتند, انتخاب خود را بر وَرَوَس مي کردند چون منافع آنها در آن لحظه بود به حق واقع همين شد که برگزيده آيد که برگزيدگان چه کرديد؟ نگاه کنيد به زندگي که بايسته يک انسان است که در ايران است, نگاه کنيد بر قومي که چه انتخاب مي کنند, آيات کلام مي خوانند سامري را برمي گزينند, آيات اعلي عليين, وروس را برمي گزينند, اين خلق باطل که بشناسيد, هر دو خلقند که به خلقت آيند تا بشناسيد که يگانه خالق را, اختياري به خود نداريد, اختيار شما عمل شماست. به خلوت درآييد که بشناسيد کلمه اي که نمي دانيد, آنچه مي دانيد زآموخته هاست کنون آنکه آموخته اي را مي آفريند حکم کلامست, آدم به کلمه گر آيد تسليم شود, آنکه باطل و شيطان است انتظار عمل زديگران دارد خود در عمل باطل است و گر تنبيه بر آن واقع نشود, دانا نباشد و اين نادانيست و اين شيطانيست, گوش آفريده شده است, آفريده گوش را بشناسيد. اين آوا را بشناسند که زکجاي امر است, حکم تکليف است, بر سراسر زمين بايد يک حکم اجرا شود, يک قانون اجرا شود, يک قانون اجرا شود, يک عقل بايد باشد, يک کتاب بايد باشد, يک علم الحيات بايد باشد و يک قانون بر همگان يکسان است که نبايد مردم به گرفتاري زمان واقع شوند, کتاب مَ آدم آدم باز شده است, همه آنچه که در دارايي وجود خود داريد باطل است, امانتي در عقل داريد, حکم تکليفي در عقل داريد که آن امانت پنهان است, آن ثروت شماست, آن سرمايه شماست, گر ثروتي به اين عالم داريد, زان زمين است و بر حساب معاد م آدم است. حکم اينست که گرسنه اي بر روي زمين نباشد, حساب معاد م آدم همين است, همگان در يک حساب بايد که بردارند. اين شرم است که انساني دست به روي نوع خود باز کند, اين شرم است که بر نعمت فراوان امر پنهان گرسنه اي باشد, اين شرم است که مومني فرزندي داشته باشد, نان آن ندارد, اين شرم است که منزلي باشد و مومنان امر سر به منزل نبرند و خانه نداشته باشند. در وجود آدم عظمت عالم است آدم به سر ريشه است, سر ريشه آن به آسمان است که بايد همه مسکن داشته باشند که بايد همگان داشته باشند که بايد همه, آنچکه که همه دارند همگان داشته باشند, باطلان چنين نمي کنند, باطلان برجدايي هاست که حکومت مي کنند, حکومت آنها حکومت شيطاني است, حکومت باطل است, همان خَم خامند خامنه ايها هستند که خاخامند که عيسي روح الله را به مصلوب مي کشند, اين آيت قيامت است. نترسيد, از کلام غيب و اين کلام بترسيد که گر بر شما واقع شود انفطار است, کنون هي حي الحضور است. اجازتي نيست مر اشارتي که بشناسيد زانگاه که نظر اگر برگردد, همه ذرات به حکم تسليمند تا عالم ديگري زدو پوسته عالم برون زند. بر مومنان امر بگوييد که بشناسند چگونه جوجه اي زتخم امر برآيد, مادر را نتواند که زان پوسته درآمدن کمکش نمايد, خالق است که کمک امر مي کند, کلمه را در آن جوجه مي گذارد, در آن نطفه مي گذارد که خود سر برون کند و پوسته بشکافد, کنون زپوسته عالم غيب کلام و صورتها بايد درآييد, عالم ديگري به حکم مکلفان عبادست که شما را توان سوال کردن نيست پس آموخته مي شود بر شما که سوالي کنيد که همه سوالات عالم را دربرداشته باشد, به يک بار سوال کنيد, آن سوال امانت عقل شماست, پس همه جوابها يک جواب خواهيد شنيد که همه جوابهاست, حقيقت واقع همين حکم است, همه سوالات سوالان سوال, الله و همه جوابان جواب, سوال آدم است, پس آدم را سوال مي کنند که به حي علي خير العمل چه جوابي دارد. آنجا که به اعلاي عليين درمي آيد, سوالان سوال او را که مومنان پاسخ مي گويند که جواب الله است. خدا آدم خدا بنده خدا الله فرمان توبه است که بسم الله الرحمن الرحيم نباشد, آنجا م الله است, پس بايد سوال کنيد که سوال زکجا مي دانيد؟ آيا خاخامها نبودند که سرانه بودند که به پشت گوش واقع بودند, گر نام خدا به جان خود مي فرستند که جان وجود باطل خود کنند که بشناسيد جان کلام چه بوده است که کنون بر سراسر عالميان خون روح الله جاريست, روح الله باطل خاخام است, خاخام است رس نيست, امر به رسيدن ندارد, پس شيطنت مي کند, در خلوتش خود را بشناسد, اين واجب وجود اوست. آيت اين امر اينست گر مي خواهد به مردم درآيد, خانه اي بر اين مستضعفين برپا کند, شايسته آنکه خانه ندارد, اين باشد. خود را در اعتبار اشراف درآورند, کتاب معاد م آدم را بشناسيد که آنچه که به تعلقات بر زمين است متعلق به اين کتاب است...... "حضرت صاحب الامر آقا ابراهیم میرزایی" |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
... و همگان بصورتي نباتي با عادات خويش با هستي مرتبطند. لزوم زايِش خلقتي مجدد ابتدا ميرش است و جهان در فشار اين زايش ديگ هستي را جوشانيده و به عصاره ميرساند و بدين ترتيب فَرَجِ جهان آغاز ميگردد. خسته از اعمال و گفتار و تكراري جنونآميز...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط (( همراه )) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| آقا ابراهیم میرزایی راهبر |
.
. . . خلقتِ پَسْ و جهانِ كهنهها در نظام قالب گرفته خود سِير ميكند. پديدة نوظهور را به خون ميكشد. و بعد كاخِ ستايشها ميسازد، بر سر عيسي تاجِ خار ميگذارند و كليساهاي مجلل ميسازند. چندين نسل بشري بايد به دنيا بيايد، چندين هزار سال ديگر با هزاران نسل بايد بگذرد. كنون زمان آن رسيده كه هستيِ آگاه ولي بيبيان، نيازِ واقعي خويش را به بشر باز شناسد و اين نياز، فرمان است، آنچه بشر تحت عنوان مَهدي، خدا، عيسي وديگر ظهورات ميخواهد، نيازِ عالم مادي است و هر كس اين ظهور را بنا به خواست و نياز خويش ميطلبد و تاكنون بشري نتوانسته حتي كلامي از جهان ماوراء و يا خلقت ميرِنَر به زبان آورد. مَهدي، رمز عالم ماده است. خدا، شكل كمال يافتة عالمِ ماده و صورت هستي در قالب يك ملكه است. كلّ تجربة خلقت آماده شده در بايگاني اين سياره موجود است. كنون در برگردان عالم هستي كه آخرينها اولينها هستند، تمامي پيامبران و تمامي هستي موجود ميباشد و چندين بار وعدةالهي مبني بر پايانِ خلقت به بشر نشان داده شد كه بيابيد مالكِ آسمانها و زمين را و از نعمات هستي تنها براي ارتقاء و خودآئي بهره گيريد و به شهر توآ وارد گرديد. . . و همگان بصورتي نباتي با عادات خويش با هستي مرتبطاند. لزوم زايِش خلقتي مجدد ابتدا ميرش است و جهان در فشار اين زايش ديگ هستي را جوشانيده و به عصاره ميرساند و بدين ترتيب فَرَجِ جهان آغاز ميگردد. خسته از اعمال و گفتار و تكراري جنونآميز.... . . . . . . . . . . . . . . هموطناني كه استعداد خدمت دارند و مي توانند در راه حق و عدالت خدمتگذار باشند. تاكيدا براي پخش اعلاميه ها و اطلاعيه هاي سازمان علم حق و عدالت ،در مواقع مناسب و با حفظ امنيت اقدام بفرمايند... تدابير و برنامه ريزي هدايت و تمركز مردم در زمان فروپاشي رژيم شيطاني، اعلان خواهد گرديد |
| پیوندهای روزانه |
|
نرم افزار ف ی ل ت ر شکن وب سایت نظرات مردمی سازمان علم حق و عدالت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|